میگم دلبر
بذار بقیه هرچى میخوان بگن!
بذار بگن ته این راه یه سنگِ بزرگه که سرم محکم میخوره بهش، سرگیجه میگیرم و دستآتو گم میکنم!
بذار روزى هزار بار مغزم، قلبمو بنشونه رو صندلى و جلوش رژه بره و نصیحتش کنه که: یکم منطقى باش، اشتباهه این راه!
بذار...
اما تو فقط بذار دستاتو تو دستم و محکم بگیرش!
انقدر محکم که استخونهاىِ دستم درد بگیره اصلا! انقدر که سر گیجه، تن گیجه، دنیا گیجه و هر فلان گیجهاى گمت نکنه!
خُب؟!