-
روز سوم
پنجشنبه 2 مهر 1405 21:32
صبح بدون صبحونه از خونه زدم بیرون. مادرم گفت صبحونه درست کنم که قبول نکردم. گفتم میرم سر کار میخورم. یکی از بزرگنرین مشکلاتی که گریبانگیر مردها میشه تهیه ناهار و شامه. صبحونه رو براحتی میشه حل کردو بیسکویتی یا کیکی خرید و خیلی سرپایی مشکل رو حل کرد . اما خب برای ناهار و شام اینطوری نیست. باید یک فکری براش بکنم . بخصوص...
-
روز دوم
پنجشنبه 2 مهر 1405 20:27
امروز سر کار نرفتم و صبح زود بیدار شدم و یک پست در وبلاگ دیگرم که درباره شعر و ترانه هست گذاشتم و باهام تماس گرفتد که برای وکالت ماشین و خونه به محضر برم. منم مثل یک پسر حرف گوش کن سریع ربه محضر رفتم ، یک مقدار خیلی کمی پول کم داشتم که اونم ازم چککرفتند تا یکماه بهشون بدم. خدا خیرشون بده ، بعد از ۲۲ سال زندگی آنقدر...
-
روز اول
پنجشنبه 2 مهر 1405 20:22
شب اول خسته بودم و بعد از کمی صحبت با یکی از دوستان خوابیدم . صبح که بیدار شدم صبحانه و ناهار نداشتم. البته قبلا صبحانه رو خودم درست کرده و نوش جان میکردم ولی خب خیلی دوست نداشتم در یخچال دیگران رو باز کنم هر چند که بخجال خونه ی پدر و مادرم باشه. بییخال صبحانه شدم و ناهار هم یک تن ماهی گرفتم. غروب باید میرفتم بنگاه و...
-
مقدمه
پنجشنبه 2 مهر 1405 20:13
امروز پس از20 سال زندگی مشترک و بر اساس تصمیم بر جدایی توافقی ، خونه ی که زمانی مالکش بودم را ترک کردم . و خیلی عجله ای وسایلم که شامل لب تاپ و چند دست لباس خانگی و رسمی و چند کارتن کتاب تخصصی و تاریخی و ادبی و فلسفی بود را بدون هیچ ترتیبی و روی هم روی هم برداشتم و تو ماشین ریختم و به خانه پدری نقل مکان کردم. قرار...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 تیر 1398 14:31
http://asheghanehayeoe.blogsky.com/
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 تیر 1398 07:13
دوست داشتن که لباس تن نیست .،که هر وقت دلت نخواست عوض کنی ..... خدا نخواست ،قسمت نبود ، ادم یکی را دوست دارد یا هست ،و میشود عشق ابدیت یا نیست و میشود اغاز تنهایی حالا تو اسمش را هر چه میخواهی بزار .......
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 خرداد 1398 18:11
لذت دنیا دوست داشتن کسی ست که دوست داشتنش، حواسی برای آدم نمی گذارد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 خرداد 1398 18:11
آرزو می کنم هیجان زده شوی ؛ مثلا بعد از سالها ، عشق دوران نوجوانی ات را ببینی و به یادِ اولین حرف های عاشقانه ی زندگی ات بیفتی ، مثلا بعدِ مدت ها کنار کسی بنشینی که حضورش ، ضربانِ قلب تو را تندتر کند ، مثلا از کسی که دوستش داری حرف هایی بشنوی که حالت را بهتر کند ، یا در غمگین ترین شرایط زندگی ات با عزیزترینت به یک...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 خرداد 1398 18:09
میدانم که دوستش دارید عشقتان را میگویم ولی خب بیایید و کمی سیاست هم بخرج بدهید من یادتان میدهم مثلا صبح بخیر و شب بخیر هایش را با استیکر بدرقه نکنید حتی اگر دستتان بند است شاید شما متوجه نشوید ولی پشت آن کلی ذوق نشسته که یکهو کور میشود یا مثلا وقتی حرف میزنید چاشنی قربان صدقه مبادا فراموشتان شود مبادا فراموش کنید...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 خرداد 1398 18:09
میگم دلبر بذار بقیه هرچى میخوان بگن! بذار بگن ته این راه یه سنگِ بزرگه که سرم محکم میخوره بهش، سرگیجه میگیرم و دستآتو گم میکنم! بذار روزى هزار بار مغزم، قلبمو بنشونه رو صندلى و جلوش رژه بره و نصیحتش کنه که: یکم منطقى باش، اشتباهه این راه! بذار... اما تو فقط بذار دستاتو تو دستم و محکم بگیرش! انقدر محکم که استخونهاىِ...